|
تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم
وقتي سرکلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کناردستم نشسته بود واون منو"داداشي" صدا مي کرد. به موهاي مواج وزيباي اون خيره شده بودم وآرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهي به اين مساله نمي کرد. بعداز 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس، خواست بره که بخوابه. به من ما هم باهم به جشن رفتيم. آرزومي کردم که عشقش متعلق به من باشه،امااون مثل من فکر نمي کرد و من اين روميدونستم. قبل ازاينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد. من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته هاروي صحنه رفته بود تامدرکش رو بگيره. قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد، باهمون لباس وکلاه فارغ التحصيلي، با گريه منودرآغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت وآروم گفت توبهترين داداشي دنياهستي، متشکرم. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينوميدونستم.
سلام دوستان ببخشید که دیر اومدم از اینکه لطف داشتیدو بهم سر میزدید ممنونم امیدوارم موفق پیروز شاد و سر بلند باشید روز عاشورا بود , مادری رو دیدم که دست دختری رو گرفته بود و سر مرقد شهدای گمنام می رفت وقتی دقت کردم شنیدم داره با یکی از شهدای گمنام درد دل می کنه آخه اون مادر یکی از شهدائی بود که هنوز مفقود الاثر بود هنوز شهیدش به دستش نرسیده بود اما میومدو با شهدای گمنام به جای پسرش صحبت می کرد ناراحت شدم اما درد دل این مادر اینقدر قشنگ بود که نتونستم براتون ننویسم مادر داشت می گفت : دخترم برو به ایست پائین پای بابات تا بابات ببینه دخترش چه بزرگ شده ببینه دخترش قد کشیده واسه خودش خانومی شده ببینه دخترش کمکم وقت شوهر کردنشه اما پدرش نیست تا کنار دخترش باشه دختر داشت گریه می کرد و یک دفعه بغز دختر ترکیدو شرو کرد به درد دل کردن بابا نگاه کن منم دختر کوچولوی تو الان بیست سالمه بابا همه وقتی شوهر میکنن پدرشون کنارشونه من تو که نیستی چه کار کنم بابا دلم واست تنگ شده من که ندیدمت اما مادر بزرگ میگه تو خیلی مهربون بودی من الان با کی صحبت کنم بابا آخه منم دوست دارم سرمو بذارم رو شونتو بشینم گریه کنم از تنهائیام واست بگم بگم وقتی نبودی چقدر مادر بزرگ زحمت کشید تا من بزرگ شدم و.... دیگه من که نتونستم تحمل کنم بعد از چند دقیقه که گذشت رفتم پیششونو ازشون بابت اینکه حرفاشونو گوش داده بودم معذرت خواهی کردم و رفتم تا حالا هم که این مطلب و نوشتم و شایدم تا آخر عمرم به فکر اونا باشم چون خیلی سخت بود راستی مادر اون شهید بهم گفته که پسرش تو جنگ مفقود الاثر شده بود راستی بچه ها ببخشد اگه ناراحتتون کردم
سلام امروز ششم محرمه نمی دونید چقدر دلم واسه زنجیر زدن چقدر تنگ شده آخه من هر سال زنجیر می زدم امسال اونقدر آرنجم درد می کنه که نمی تونم زنجر بزنم وقتی می گفتن بگو مظلوم حسینم وقتی با تمومه توانم داد می زدم مظلوم حسینم چی میشد امسال وقتی می گن بگو مظلوم حسینم چقدر دلم می خواست تو صف باشمو داد بزنم آخه خدا خودت که می دونی من چقدر دوست دارم تو محرم زنجر بزنم وقتی میگن یا حسین دلم می خواد با اخرین توانم داد بزنم می خوام مثه سالای قبل منم بگم یا حسینو زنجیر بزنم خدایا مگه خیلیا تو محرم از امام حسین شفا نمی گیرن چرا من که اینقدر دوست دارم تو دسته ها باشم من که هر سال با عشق تموم میومدم یا حسین می گفتم من که وقتی یاد بی بی فاطمه و پهلوی شکستش می افتم اشک امونمو می بره منکه عاشق نام ابوالفضلم چرا مگه امام حسین ما رو دوست نداره عمه جان زینب به امام حسین بگو ما که بز شما اماما کسیو نداریم ما که تو این دنیا بی یارو یاوریم شما دیگه مارو تنها نذارید ما خیلی محتاج شمائیم پس تموم بیمارا رو شفا بده تمومه گرفتارا رو رفع گرفتاری کن تموم مردم از لطف خودتون بی نصیب نذارید اونایو که محتاجند نذارید دستشون جلوی هیچ ظالمی دراز بشه .
بنام خالق هستی بخش
سلام بازم شب یلدا نزدیکه تو نیومدی اخه این شب و من بدون تو چه طور صبح کنم هر شب من آخه یه شب یلداست بی پایان و طولانی می دونی چه جور صبح میشه میدونی چقدر به فکرتم آخه یه سراغی فقط ببینی من مرده ام یا زنده میدونی تو شب یلدا دوست داشتم چه کار کنم بشینمو فال حافظ بگیرم اگه اجازه بدی برای عشقمون من بمیرم بشینمو جیک جیک مستونه سر بدم برای هر خنده تو دیوار غمو ویرونه کنم حالا این کارا رو من واسه کی انجام بدم آخه با کی بشینم تو شب یلدا صحبت کنم درد دل کنم تا جای خالی تو رو واسم پر کنه مگه کسی می تونه جای خالی تو رو واسم پر کنه راستی عزیزم میدونی که فردا عید عیدت مبارک تو هم یادی از من می کنی یا می خوای عیدمم مثه همه روزام بارونی باشه می خوای تو عید قربان چی واست بخرم می خوای واست دلمو قربونی کنم که باورت بشه دوست دارم میدونی منم ارزو دارم بیا می دونی خیلی دلم می خواد بهت بگم عزیزم عیدت مبارک میدونی چقدر واسم سخته که تورو نبینم همیشه دوست داشتم تو این روزا کنارت باشم اما نمی دونستم یه روزی میاد که حتی تو به فکرم نیستی نمی دنستم یه روزی تو اشکمو در بیاری می دونی امسال می خوام عیدی بهت چی بدم یه قطره از اشکامو میدونی ازت چی عیدی گرفتم یه حسرت اونم حسرت اینکه در کنارم نیستی از خدا می خوام هر جا هستی بهت سلامتی بده عزیزم عیدتم مبارک شب یلداتم انشاالله به خوبی و خوشی بگذره
بسم الله الرحمن الرحیم سلام حجت جان سیزده روز دیکه دو سال میشه که رفتی اره دوساله که منو تنها گذاشتی ورفتی دیگه الان باید
خدمتت تمام می شد تو این دوسال هیچ وقت باورم نشد که دیگه نیستی هر وقت از در مغازه عموت میگذرم
منتظرم بیای و مثه قدیما با هم صحبت کنیم تو بگیو من گوش کنم من بگمو تو گوش کنی حجت دوریت خیلی
سخته حجت تو که رفته بودی که خدمت سربازی چرا وقتی اومدی جنازه تو رو واسمون اوردند چرا وقتی
بیمارستان بودی نگفتی به من زنگ بزنند تا من از سر خدمتتم بیامو تو رو ببینم تو که میدونستی من چقدر تو
رو دوست دارم حجت بهم بگو تو خدمت چه بلائی سر حجتم اوردند که بعد از فرستادنش کور شد حجت بگو
چه ارزوهای داشتی تا همه بدونند بگو حجت , نمیدونی وقتی رفتی چه اتیشی تو دلم به پا شد اما حجت تو که
بی معرفت نبود نبودی چرا دیگه نمیای یه سری به من بزنی من که تو رو فراموش نکردم چرا تو منو
فراموش کردی حجت چرا نمیای تو خوابم منکه خیلی وقتا به امید این می خوابم که تو رو تو خواب ببینم نکنه
لیاقت ندارم تو خوابم ببینمت حجت منتظرتم که تو خواب ببینمت اخه دلم خیلی واست تنگ شده چشم انتظار
همیشگی تو ایمان
< Previous
سلام امروز سه سال و پنج ماه و سه روز که ندیدمت نی دونم شاید تو هم نخوای منو ببینی راستی عید هشتادو پنج اومدم تهرون که ببینمت اما هر چی منتظرت بودم نیومدی انتظارم چیز بدیه اما نمی دونی با چه غمی اونجا رو ترک کردم غم ندیدن تو از یه طرف غم حقیر شدنم از یک طرف بله درسته حقیر شدم اما حقیر شدنو بخاطر تو بجون خریدم نمی دونی اون روز من تا ساعته دو که باید حرکت می کردم به سمت خونه مثه ولگردا تو خیابونا پرسه می زدم وبه امید دیدن تو تو هر ماشینی که از توی اون خیابون می گذشت و نگاه می کردم شاید تو رو ببینم نمی دونی چقدر سخته ادم تو یه شهر فامیل داشته باشه اما یه جوری باشه که نتونه اونجا بره یا منتظر باشه و چشو انتظار نداشته باشه راستی اون روز از قم زنگ زدم خونتون هر بوقی که می خورد یه دنیا باهات صحبت می کردم از تموم دل تنگیهام واست می گفتم اما وقتی صدایی پشت خط گفت: الو دلم یک دفعه ریخت پایین خونه دل کلامم مثه اب خوردن خراب شد و ریخته شد رو سرم اون موقع بود که انگار اب سر به روی پیکره بی جانم ریختند راستی فکر نکنم دیگه ببینیم چون می خوام دیگه تهران نیام میدونم شما هم اینجا نمی یایند اگه هم تهران اومدم دیگه خونه ی هیچ کسی نمیرم بگذریم.... راستی صداتو خیلی وقته که نشنیدم دلم واسه صدات واسه اون نگات خیلی تنگ شده نکنه داری خسیس میشی نمی خوای من دیگه صداتو بشنوم نمی خوای من دیگه ببینمت باشه منم می خوام مثه خودت بشم منم دیگه باهات کار ندارم تا بمیرم اون موقع نیای بگی صورتت کجاست می خوام ببینمش اول صبح اومدم می خوام صورتت کجاست می خوام بشورمش بگی اومدم از خواب ناز بیدارت کنم نگی صدات چی شد می خوام صداتو بشنوم اون موقع به جای من باید به یه سنگ نگاه کنی فکر نکنی دلم سنگ میشه یا دلم از اومدنت سرد میشه نه منم مثه الان تو می خوام خسیس بشم به عکسم که نگاه می کنی نگی چرا بهت یه لبخند نمی زنم اگه اومدی سنگ قبر و بجای من نگیری بگی تو هم سرد شدی بگی یه نگاهم دیگه به من نمی کنی یه لبخندم دیگه به من نمی زنی نگی دلم واسه حرفات تنگ شد چرا دیگه با من حرف نمی زنی نگی گریه می کنم که بیای اشکامو پاک کنی اما هر چی منتظر موندم نیومدی که اشکامو پاک بکنی اون صورت نازمو از غصه ها ازاد بکنی اما اون موقع من دیگه رفتم اما بعد من دیگه غصه نخور که من طاقت اشکاتو ندارم می گم دوست ندارم اما از همه دنیا بیشتر دوست دارم . نویسنده: ایمان یاریان www.eman2020.blogfa.com
|
|










